سنگ همجنس خودش را پیدا میکنه نه شیشه رو سنگ فقط و فقط به همجنس خودش جذب میشه چطور از بین اون همه آدم سنگ باید به سنگ بخوره خوب این قانون جاذبه را یاد آدم میاندازه . سنگ خورد به سنگترین آدم روی زمین واقعا که واسه خودم متاسفم که دل شیشه من هر روز بوسیله این سنگ میشکستو من به روی خودم نیاوردم حالا وقت میخوام واسه ترمیمش واسه جون گرفتنش ولی ایکاش
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده ست
عالمان علم سخن و کاتبان کتب مدون و ادیبان مسجل به طور حتم آگاهند که در مثال جای هیچ مناقشه ایی نیست چه خوب است کمی بیشتر ادیب باشیم .
آی مردم خدا دیگر عاشق نیست
کاش کمی در وزن کردن وزنه هایمان به کفه خودمان هم نگاه میکردیم میدیدم فروشنده از حق خود گذشته میفهمیدیم که کفه ما بسیار سنگین تر از سنگ اوست ولی ما فقط به کفه او ونگاه میکنیم هرگز متوجه نیستیم که عدالت چیست ؟انسان دم مرگ تصویری از تمام زندگی از پیش رویش میگذرد بی گمان آن لحظه انسان خود را خطاکار میبیند که طلب توبه میکند ولی دیگر فایده ایی ندارد وگرنه چه نیازی است که آن فرد گریان شود و توبه بخواهد اما همان فرد اگر مهلتش تمدید شود تا دم اخر و مرور مجدد آن خاطرات دیگر توبه نمیکند گهگداری در زندگی آن لحظه را مجددا از پیش چشم خود رد کنید شاید حق را برای همه قهر و عذاب خداوند به او بدهید حتما اگر شما هم جای خداوند بودید او را به سخت ترین عذابها که همان دوری از خودش میباشد مجازات میکردید برای یک دقیقه نه بیشتر فقط یک دقیقه از منظر خدا نگاه کن شاید حق را به او بدهی خداوند بسیار مهربان است اما گناه ما انسانها در کفه دیگر زیاد سنگینی میکند .ولی هرگز به او حتی یک ذره هم حق نمیدهیم آیا واقعا این خدا بود که بد کرد یا بنده اش بی مروتی کرد خداوند از خود در او دمید خداوند دیوانه وار بنده اش را دوست میداشت اما بنده چه کرد غیر از گناه و کفر و ارتداد و بت پرستی و غیر خدا را پرستیدن دل خدا آزرده شد خواست کمی گوشمالی بدهد بنده به عزتش برخورد خدا را بنده نبود حال آنکه همین بنده به خدا بیحرمتی کرد ولی جوابش را محبت شنید ناسزا گفت خداوند به او بیشتر بخشید خداوند دریغ نکرد حتی اگر چندین بار در زد و بنده جواب نداد اما تا خدا خواست کاری بکند بنده شاکی شد که ای بدترین خالق ای رضلترین و خائن ترین و دوروترین و کثیفترین و زشتترین چه دیر شناختمت که اگر زودتر این اتفاق افتاده بود تو را بنده نبودم
مگر میشد مگر بدون عشق خدا وجود داشتیم که اکنون این همه سرکشی میکنیم خدا گریه کرد اشک ریخت در خود شکست اما دم نزد و حالا خدا چند وقتی است دیگر عاشق بندهاش نیست میبنی که واسطه فیضش که همان امام عصر میباشد غایب است دلیلش این است که خدا دیگر عاشق بنده اش نیست باران نمیبارد وبنده دیگر آغوشی تدارد که گرم درخودش گیرد وبفشارد و از ته دل بگوید دوستت دارم خدا دیگر عاشق نیست آی مردم خدا دیگر عاشق نیست شما بندگان بد کردید .ولی بد خود نمیبینید و فقط به خدا بد میگویید آیا واعا خدا نمیخواست بنده اش به بهشت برود یا اینکه بنده بد کرد وباعث جدایی شد نه دیگر خدا عاشق نیسیت باور نمیکنم اگر بگوید عاشقم شاید تنها دلیلش خدا بودنش باشد ولی دلش شکسته و سخت است تعمیر قلبش.
قلم و کاغذی بردار و ترجمه کن شاید هرخطش هزار خاطره را زنده کند تنها یک مترجم این خطوط را میتواند ترجمه کند .
و این یعنی تمام بودنم نابود میگردد
تجربه خوبی بود یاد گرفتم تو این دنیای نامرد به هیچ کی دل نبندم فهمیدم کسی نیست که درک کنه که واقعا حتی اگه خونوادت مخالف باشن حتی اگه تموم عقل کلهای دنیا مخالف باشن حتی اگه خدا مخالف باشه بازم تو اونو میخوای دیونشی عمرته جونته وقتی ترک بر داره میشکنی پودر میشی نابود میشی اما اون هرگز اینو نفهمید شاید اشکال از من بود حتما اشکال از من بود اون ماه منه عمر منه جون منه هرگز اشتباه نمیکنه خواسته باشه میمیرم براش ولی نمیخواد چیکار کنم خواستم به هزار عنوان خواستم بگم میمرم برات ولی نفهمید اون فقط اینو میدونه که بزرگترا مخالفن به بزرگترا چه چرا واسه زندگی من بزرگترا باید تصمیم بگیرن آخه چرا خدا مگه تو حاکم نیستی مگه اون بالا نشستی چیکار کنی یه فرشته رو به من نشون بدی و بعد ازم جداش کنی نذار کفر بگم نذار کافر بشم من که دیونه شدم کافرم میشم خدایا رحم کن من بدون اون میمرم بدون اون نابود میشم اون دنیا رو به من داد یادم داد میشه مهربون بود هستن آدمای مهربون ولی نمیدونم شیطان یه دفعه از کجا پیداش شد و حال مارو هم گرفت میگما شاپرک به فکر فرداست نمیدونه که شاید فردایی نباشه شاپرک من اومدم واسه خداحافظی راستی یادم رفت بگم شاید نه حتما دیگه شاپرک به اینجا سر نمیزنه و وقتی شاپرک نباشه قاصدک باید بره بمیره دارم میرم بمیرم دیگه نیستم مردم نابود شدم پودر شدم چون امروز با یه رفتار بد کاری کردم که بشکنه نه که اون بشکنه ها نه وقتی اون ترک برداره من مردم دیگه نیستم کاری کردم که نابود بشم خودکشی کردم میدونی خود کشی یعنی چه یعنی خنجرو ببری بالا و مستقیم فروکنی تو قلبت قلب من جای شاپرک بود وقتی قلبمو پاره کردم شاپرک پر زدو رفت اون یه جای دیگه ماوا میگیره خودش که میگفت داره اما من میمیرم میمیرم میمیرم میمرم .
اینها رو گفتم که بگم تموم مهمونهای شاپرک این دیگه خط آخره اگه برنده هم بشی به باخت من سر به سره دیگه نمیام چون نیستم که بیام یه مرده که فقط راه میره مرده متحرک .
من باختم شاپرک نبرد جاش عوض شد رقیب برد شاپرک دلش واسه رقیب میزنه .
بهت تبریک میگم رقیب واقعا یه فرشته نصیبت شد .
خداحافظ شاپرک رقیب بچه ها مهمونها بازنده ها و برنده ها خداحافظ برای همیشه .
حرف های ما هنوز نا تمام
تا نگاه میکنی
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو
ناگزیر میشود آی
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر میشود
چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟
با دو چشمان پر از اشک صدایش کردی؟
مدتی بودکه غافل شده بودم ازعشق
تو مرا باز گرفتار بلایش کردی؟
گفته بودم که دلش معدن بی معرفتی ست
تو نشستی و دلت خوش به وفایش کردی؟
بستم آغوش به رویش که از اینجا برود
سینه ام را تو چرا باز سرایش کردی؟
او به احساس تو می زد لگد واما تو
سرمه چشم من از تربت پایش کردی؟
سعی کردم که فراموش کنم خاطره اش
بین هر خاطره ام باز رهایش کردی
به تو می گفتم از اول که خدا افسانه ست
ساده دل! باز شکایت به خدایش کردی؟
بارها تجربه کردی که دعا بی اثر است
باز هم بر سر سجاده دعایش کردی؟
رفته او با رقبا سرخوش و خندان لب و مست
وای بر تو که خودت را به فدایش کردی
سلام اومدم که بگم شاپرک واسم نظر گذاشت پس یعنی ادامه بده ادامه میدم به عشق شاپرک
تاروزیکه شاپرک وقاصدک به هم برسن
سلام خیلی وقت بود آپ نکرده بودم آخه خیلی وقت بود شاپرک مهربونتر شده بود .وقتایی که با شاپرکم یادم میره اینجا لونه تنهایامه اینجا جاییه که وقتی شاپرک جوابمو نمیده درد دلمو اینجا مینویسم تا شاید یه روزی شاپرک از خونه قاصدک بگذره و چشمهای خوشکلش دلتنگهای شاپرکو ببینه شاید یاد قاصدک بیافته از قاصدک خبر بگیره راستش چند وقتیه حس میکنم شاپرک دلش دیگه با من نیست یه وقتی نمیگفت اما دلش با من بود راس راسی یه گوشه از دل آبی آسمونیشه داده بود به من که توش زندگی کنم اما حالا نمیدونم شاید مدت اجارم تموم شده و واقعا باید برم اما گفته بودم روزی که شاپرک دیگه نخواد اینجا بسته میشه دوستای خوب قاصدک منتظر جواب شاپرکم بهش بگین دوستش دارم خیلی خیلی دوستش دارم اما اما خوب اون شاپرکه عاشقای زیادی داره حتی گلا عاشقشن گل نرگس،یاس،نسترن شببو،اقاقی،میخک،لاله وقتی اونا عاشقشن یه قاصدک پر شکسته کوچک که باد هم بهش زور میگه و اینور واونورش میکنه چه ارزشی داره نمیدنم شایدم دلیلش این نیست اما شاپرک دیگه دوستم نداره میخوام بهش بگم که این خونه را واسه اون ساخته بودم آخه من که نداشتم خونه رویاهشو واسش بسازم نداشتم واسش قصر طلا بگیرم نداشتم که سرتا پاشو گل بگیرم عطر بزنم واسش یه خونه تو دلم یه خونه اینجا ساخته بودم خونه تو دلم باقی ولی این خونه فقط واسه اونه که هست پس اگه نخواد دیگه نیست فقط واسم دعا کنین که نگه دیگه نباشه.

باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد
و بهار،روی هر شاخه ،کنار هر برگ ،شمع روشن کرده است
همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکباره آواز شده است و درخت گیلاس هدیه جشن اقاقی ها را گل به دامن کرده است
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را درچشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد
باور کَس نشود قصه ی بیماری دل
تا گرفتار نگردد به گرفتاری دل
من و دل زار چنانیم که شب ها نکنند
مردم از زاری من خواب و من از زاری دل
دل من روز نیاساید از این چشم پر آب
چشم من شب نکند خواب ز بیماری دل
دل گرانم ز غم دهر بیاور ساقی
قدحی چند ز می بهر سبکباری دل
بسکه از زلف تو دلهای پریشان جمعست
شانه را راه درو نیست ز بسیاری دل
چون نگهدارم ازآن رشک پری دل که رفیق
پیش او حد بشر نیست نگهداری دل

کاش وقتی زندکی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم.....
کاش بخشی از زمان خویش را وقف قسمت کردن شادی کنیم....
کاش وقتی آسمان بارانیست اززلال چشمهایش تر شویم....
کاش شب وقتی تنها میشویم با خدای یاس ها خلوت کنیم....
کاش بین ساکنان شهر عشق رد پای خویش را پیدا کنیم.....
کاش با الهام از وجدان خویش یک گره از کار ه دلها وا کنیم......
کاش رسم دوستی را ساده تر مهربانی تر آسمانی تر کنیم......
کاش در نقاشی دیدار مان شوق ها را ارغوانی تر کنیم.......
کاش وقتی شا پرک ها تشنه اند ما به جای ابر ها گریان شویم.....
پاییز
از چهره طبیعت افسونکار
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم
این جلوه های حسرت و ماتم را
پاییز ای مسافر خاک آلوده
در دامنت چه چیز نهان داری
جز برگهای مرده و خشکیده
دیگر چه ثروتی به جهان داری
جز غم چه میدهد به دل شاعر
سنگین غروب تیره و خاموشت ؟
جز سردی و ملال چه میبخشد
بر جان دردمند من آغوشت ؟
در دامن سکوت غم افزایت
اندوه خفته می دهد آزارم
آن آرزوی گمشده می رقصد
در پرده های مبهم پندارم
پاییز ای سرود خیال انگیز
پاییز ای ترانه محنت بار
پاییز ای تبسم افسرده
بر چهره طبیعت افسونکار

آرزو دارم شبی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخورد های سرد را
می رسد روزی که بی من لحظها را سر کنی
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
می رسد روز ی که شبها در کنار عکس من
نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی
نم نمک سکوت و بشکن زیر لب خدا خدا کن
بازم امشب مثل هر شب پر کن از صدات هوا رو
قرق سکوت و بشکن تازه کن ترانه ها رو
هفتا آسمونه اما یه ستاره هم ندارن
واسه عاشقت دعا کن که تو کار دل نمونه
تو فقط خدا خدا کن که خدا خودش می دونه
بازم امشب مثل هرشب تو برای من دعا کن
تو فقط خدا خدا کن تو فقط خدا خدا کن
بازم امشب مثل هرشب تو دلت برام دعا کن
نم نمک سکوت و بشکن زیر لب خدا خدا کن
بازم امشب مثل هر شب پر کن از صدات هوا رو
قرق سکوت و بشکن تازه کن ترانه ها رو
بین عاشقا میبینه غربت دلای ما رو
اونی که واژه به واژه می شنوه نگفته هاتو
با طلوع هر ترانه بال و پر میده صداتو
بازم امشب مثل هر شب تو برای من دعا کن
تو فقط خدا خدا کن تو فقط خدا خدا کن

یکی بودویکی نبودیه خدابودویه دریای کبود
که همه بهش می گفتن آسمون یه زمین بودویه شهر
ویه غریب بایه جاده که مسافری نداشت توی این شهر
غریب زیرسایه ی دوتابید بلند که هنوزمـــــجنون ،
مجنون نبودن یه کسی شاید مث یه دخترک
همیشه دنبال گمشدش می گشت.
می خوای بدونی اخرش دخترک چیکار کرد یه سر به ادامه مطلب بزن.
ادامه مطلب

شاپرک بالت شکسته، پر ِ پرواز تو بسته
می بینم غم توی چشمات چه غریبونه نشسته
شاپرک خوابه قناری، چه جوری دووم میاری؟
گلا پژمرده و زردن، تو عجب طاقتی داری
شاپرک دردت به جونم، تو رو از خودم می دونم
بذا یک شعری که گفتم واسه ی دلت بخونم
شاپرک دل توی سینه ساعت ها تنها می شینه
وقتی شب می رسه از راه خواب پروازُ می بینه
واسه زخمام یه دوا نیست، دلم از دلت جدا نیست
توی این غربتِ جون گیر یه نگاه آشنا نیست
هر جا که می ری خزونه، غروبه، دل نگرونه
آفتابش جونی نداره، اما شب این جا می مونه
نمی دونم مث بارون رو کدوم شونه ببارم
روی شاخه ها تو غربت، شاپرک من تو رو دارم

پنج وارونه چه معنا دارد ؟
خواهر کوچکم از من پرسید
من به او خندیدم
کمی آزرده و حیرت زده گفت
روی دیوار و درختان دیدم
باز هم خندیدم
گفت دیروز خودم دیدم پسر همسایه
پنج وارونه به مینو میداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسید
بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم
بعدها وقتی غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بی گمان می فهمی
پنج وارونه چه معنا دارد

دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره ات طلاست!
یک کم از طلای خود حراج میکنی؟
اشک گفت:ازدواج اشک و دستمال کاغذی؟
گوشه ای کنار جعبه اش نشست
!
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
اخرش دستمال کاغذی مچاله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و ان نشد
او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت!
چونکه در دل خودش ، دانه های اشک کاشت!

ماه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره
دنیامون یه عالمه آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن
همه که پر ترک مثل تو و من نمی شن
ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خیلی کم پیدا می شه کسی رو حرفش بمونه
ماه من غصه نخور گریه پناه آدماست
تر و تازه موندن گل مال اشک شب نماست
ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمی شه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمی شه
ماه من غصه نخور خیلیا تنهان مثل تو
خیلیا با زخمای زندگی آشنان مثل تو
ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت
ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا
هر دو مون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا

در دو روزه عمر کوته سخت جانی کردم
با همه نا مهر بانان مهربانی کردم
هم دلی هم آشیانی هم زبانی کردم...
بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیست، نیست
آن سرانجامی که بخشاید نویدم نیست، نیست
هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست نیست...
من نه هرگز "شکوه" ای از روزگاران کرده ام
نه شکایت از دو رنگی های یاران کرده ام
گرچه شکوه بر زبانم می فشارد استخوانم
من که با این برگ ریزان روز وشب سر کرده ام
صد گل امید را در سینه پر پر کرده ام
دست تقدیر زمانم کرده هم رنگ خزانم...
پشت سر پل ها شکسته پیش رو نقش سرآبی
هوشیار افتاده مستی در خرابات خرابی
مهر بانی کیمیا شد مردمی دیریست مرده
سر فرازی چه داند؟سر به زیری سرسپرده...
میروم دل مردگی ها را ز سر بیرون کنم
گر فلک با من نسازد، چرخ را وارون کنم
بر کلام ناهماهنگ جدایی خط کشم
در سرود آفرینش نغمه ای موزون کنم...
در دو روز عمر خود بسیار نا مرادی دیده ام
بس ملامت ها کز این نا مردمان بشنیده ام
سر دهد در گوش جانم موی همرنگ شبانم
من که عمر رفته بر خاکستر غم چیده ام
زین سبد گردی ز خاکستر به خود پاشیده ام
گر بمانم یا نمانم بنده پیر زمانم...

